10/17/2018 - چهارشنبه 25 مهر 1397
جستجو
معرفی

امامزاده زید از نوادگان امام زین العابدین علیه السلام مربوط به دورانهای تاریخی پس از اسلام بوده اند که در محله وصفنارد، کوچه امامزاده زید واقع می باشد. بارگاه امامزاده زید در جنوب غربی تهران و شامل حرم و آرامگاه مسلمانان است. معماری زیبای درون و بیرون حرم قابل توجه می باشد. مسیر دسترسی به امامزاده زید از باند ضلع غربی بزرگراه آیت اله سعیدی با علائم مشخص شده است.

تاریخچه

امامزاده زید از نوادگان امام چهارم شیعیان بوده و روایت‌هایی فراوان از شهادت این حضرت به جا مانده است. گویا زمانی که زید بن علی قصد ملاقات با امام رضا را داشته، در این دیار به شهادت رسیده است. این امامزاده در منطقه 18، جاده ساوه، شهرک ولیعصر قرار دارد که محل بازدید مشتاقان زیادی است. دو سالی می‌شود که به همت شهرداری برای تسهیل و رواج زیارت این امامزاده، زائرسرای امامزاده زید در ضلع شمالی حرم ساخته شده است. این مجموعه فرهنگی مذهبی از امكاناتی مانند سالن كنفرانس، اتاق‌های استراحت آقایان و بانوان و آشپرخانه برخوردار است.

امامزاده زید (ع) با کنیه ابوالحسن (ع) از نوادگان امام زین‌العابدین (ع) است. بقعه و بارگاه ایشان در محله صادقیه (نعمت آباد)، جاده ساوه قرار دارد که در میان گورستان عمومی واقع شده است. بنای بقعه آن حضرت با مساحت 350 متر مربع در سال 1358 در قالب طرح جامع عمرانی احداث گردیده است. طرح داخلی حرم به صورت هشت‌ضلعی و سقف آن به صورت ضربی و سفیدکاری شده است. همچنین گنبد بقعه کاشیکاری و نماهای خارجی ساختمان نیز با کاشی خشتی نماسازی گردیده است. ضریح مطهر امامزاده از جنس آلومینیوم بر روی مرقد مطهر قرار دارد. اخیرا هم توسط بانیان خیر، ضریح جدیدی ساخته شده و بر روی مرقد مطهر قرار گرفته و صندوقی نیز برای نذورات زائرین محترم در حرم نصب گردیده است. شجره‌نامه امامزاده نیز در داخل حرم نوشته شده است. محوطه بقعه که بیش از سه هکتار وسعت دارد، به دلیل واقع شدن در مجاورت جاده ساوه، از موقعیت مناسب و خوبی برخوردار است.
تو گویی تکه‌ای از بهشت
همه می‌دانند قیافه‌ای تازه داخل شهرک، زائری است که برای زیارت امامزاده آمده است. از همان اول جاده ساوه، بقعه خودنمایی می‌کند. پیدا کردنش سخت نیست. زیرگذر شهرک ولیعصر را که تمام می‌کند، یک نیش‌ترمز می‌زند تا امامزاده را بیابد. پیرمردی با صدای بلند می‌گوید: «هر کدام از این کوچه‌ها را داخل شوی، به امامزده می‌رسی. »
صداقت کلامش وادارش می‌کند بی‌معطلی وارد اولین کوچه‌ای شود که به چشمش می‌آید. کمرکش کوچه زیر لب زمزمه می‌کند: «السلام علیک یا زید بن علی...»
دور امامزاده را دیوار کشیده‌اند. به نظر کوچک نمی‌آید. باید باغچه بزرگ سیرآب شده‌ای را دور بزند تا به در ورودی برسد. نگاهش به موزائیک‌هایی است که جا و بی‌جا خوردگی‌دارد. می‌شمارد ۱، ۲، ۳...
به زنی می‌رسد که با لهجه آذری خدا را به امامزاده قسم می‌دهد تا... بریده بریده کلامش میان گریه‌هایش گم می‌شود.
به 90 نرسیده وارد امامزاده شده است.
همه حواسش به آن بالاست؛ به نوک حرم. پاهایش یاری نمی‌کنند وگرنه مدت‌ها می‌ماند و می‌ایستاد و بقعه ساده و مدور را نگاه می‌کرد. اما پاهایش دوست دارند زودتر به بقعه برسند؛ اتاقکی آجری و ساده که اعلام‌های متفاوتی روی آن آویزان است. جلو تنها در ورودی حرم، پیرمردی نشسته و با صدای بلند و آوایی خوش قرآن می‌خواند. دست‌هایش ترک‌های ریز و عمیقی دارد و کمی رنگ سیاهی به خود گرفته است.
سلام می‌کند. می‌ایستد. پیرمرد سرش را بالا می‌آورد و با مهربانی جواب سلامش را می‌دهد و دوباره سرش را می‌اندازد پایین. بعد از نیم ساعت، این پیرمرد خوشرو برای او درباره امامزاده گفته است. حالا او می‌داند اسم این مرد، علی‌مراد خاکی است و 35 سالی می‌شود خدمت امامزاده را می‌کند و خودش را خادم آقا می‌داند و متولی امامزاده است.
به محوطه امامزاده اشاره می‌کند و می‌گوید: «می‌گویند 300 سالی است که برای امامزاده بقعه زده‌اند. البته الان خیلی بهتر شده، ضریح برایش ساخته‌اند.»
به سردر اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «علی بن، محمدبن... آقا با هفت پشت می‌رسند به امام چهارم، امام سجاد. حرم را گرد ساخته‌اند. 3 هکتاری می‌شود. دورتادور حرم قبر است. شهید هم داریم. از هدیه‌های مردم به آقا خرجش در می‌آید. مرده‌ها را هم به احترام آقا دور حرم دفن می‌کنند.»
صدایش را صاف می‌کند. چشم‌هایش نم اشک دارد. می‌گوید: این روزها آقا داغدار است. محرم‌ها حس حرم تغییر می‌کند. حس می‌کنم آقا حوصله ندارد. حالا دیگر صدای گریه‌اش بلند شده و کلاه نمدی‌اش را حائل اشک‌هایش کرده است.
باید راحتش گذاشت. پشت می‌کند تا پیرمرد بی‌دغدغه دلی از عزا در بیاورد. زنی با سینی حلوا نزدیک می‌شود. سینی را سمت پیرمرد می‌برد و می‌گوید: «بی‌تابی نکن کربلایی.» رو بر می‌گرداند و زیر لب می‌گوید: «محرم که بیاد انگار سیدها طور دیگه‌ای عزادارن.» بعد می‌رود سراغ چند قبر. از میان دلسوزی‌های زن برای خودش اسمش را می‌فهمد. ملیحه، زنی که برادرزاده‌هایش را از جانش بیشتر دوست دارد و شفای آنها را از امامزاده زید گرفته است. چهل روز طول کشید. دوختن رویه برای قبر آقا. همه را با دست دوختم. برای اینکه لباس عافیت تن مسلم برادرزاده‌ام کند برای قبر آقا لباس دوختم. چهل روز تمام نشده، بچه چشم‌هایش را باز کرد. دکترها جوابش کرده بودند. به حساب آنها باید سه‌شنبه می‌مرد. اما چهل روز بعد از آن سه‌شنبه چشم باز کرد. حالا هر سه‌شنبه برای عرض تشکر می‌‌آیم خدمت آقا. سال‌هاست که این کار را می‌کنم.
برمی‌گردد و دوباره به مقبره نگاه می‌کند. باید برود و این هنر دست‌دوز چهل روزه را ببیند. ملیحه آب را با گلاب مخلوط می‌کند و صفایی به سنگ سیاهی طلاکوب می‌دهد و با آه و ناله‌ای بلند می‌شود که برود. برمی‌گردد. با صدایی مصمم توصیه می‌کند که از امامزاده دست خالی نرود. می‌گوید بماند برای نماز ظهر و عصر. روزهای جمعه این امامزاده صفای دیگری دارد.
دل دل می‌کند تا برود و دست‌بافته زن را ببیند.
به ورودی که می‌رسد، دست روی سینه می‌گذارد و رو به روی ضریح چهارگوش آقا سلامی می‌کند. ضریح، وسط اتاقی 30-35 متری قرار گرفته است و بخش زنان را با پارچه‌ای سبز رنگ از قسمت مردان جدا کرده‌اند. خلوت است. می‌توان راحت بدون ایجاد مزاحمت برای کسی و بدون آنکه نگران باشی دیگری اشک‌هایت را ببیند، و صدای درد دلت را بشنود، آنجا بنشینی و خلوت کنی. به ضریح ساده امامزاده که می‌چسبد، بوی گلاب و میخک را وارد ریه‌هایش می‌کند و چشم‌هایش را می‌بندد. مدتی می‌گذارد. چشم که باز می‌کند، یاد هنر دست زن می‌افتد. مستطیل مخملی سبز رنگ بزرگی که روی آن با نخ طلایی آیه‌هایی از کلام‌الله گلابتون‌دوزی شده است.
چیزی به شانه‌اش می‌خورد. کتابچه‌ای که به سویش دراز شده است را می‌گیرد و شروع می‌کند آداب سلام کردن را به جا آوردن. بی‌اختیار می‌پرسد: شما برای چی اومدی؟ تا به خودش بیاید و سؤالش را درک کند، از نگاه‌های متعجب می‌فهمد که سؤال بدی پرسیده است.
پاسخ این است: از کرامات آقا زیاد شنیده‌ام. فضایش را دوست دارم. یک سالی می‌شود آمده‌ام این محله. می‌آیم خدمت آقا برای عرض سلام و به جا آوردن ادب و زیارت.
خارج از حرم، درست قسمتی که راه به خارج باز شده است، دیوارها رنگ نویی دارند و رفت و آمدها بیشتر است. حرم را گرد ساخته‌اند تا از هر طرف بشود به آن رسید اما راه اصلی، در ورودی بزرگ است که سمت راستش سرویس‌های بهداشتی بی‌استفاده و سمت دیگرش دفتر متولی حرم و پاسخگویی به سؤالات و شبهات است. روی پنجره یکی از اتاق‌ها هم برنامه برگزاری کلاس‌های فرهنگی نوشته شده است که از نوع برنامه مثل کامپیوتر، زبان و... می‌توان فهمید که مخاطب آن نوجوانان محل هستند.
الله اکبر اذان که بلند می‌شود همه مردم که برای دیدن اهل قبور خود آمده‌اند به سمت حرم سرازیر می‌شوند. زیارتی می‌کنند و با چشمان گریان رو به قبله نماز می‌خوانند. میان جمع کودکی گریه می‌کند و مادری ناله می‌زند. «یا امامزاده! به گلوی بریده علی اصغر! قوت شنیدن را به این طفل برگردون.» همراه‌های زن دست بلند می‌کنند و چند نفری هم آمینی از ته دل می‌گویند.
حیف که زمان دل کندن از امامزاده است. موقع خداحافظی پیرمرد متولی می‌گوید: «حیف که قول داده‌ام از کرامات آقا چیزی نگویم. در این سی و چند سال چیزها دیده‌ام که... حرفش را می‌خورد و خودش را به قرآنش سرگرم می‌کند. سربلند می‌کند و می‌گوید: نشد برگردی خانه، مهمان آقا باش. دور و برش را نگاه می‌کند و ساختمان نوسازی را در شمال حرم می‌بیند. زائرسرای آقاست. می‌گوید: راهم نزدیک است. مزاحم نمی‌شوم.
گفتنی است: امامزاده زید از نوادگان امام چهارم شیعیان بوده و روایت‌هایی فراوان از شهادت این حضرت به جا مانده است. گویا زمانی که زید بن علی قصد ملاقات با امام رضا را داشته، در این دیار به شهادت رسیده است.

امکانات

این امامزاده در منطقه 18، جاده ساوه، شهرک ولیعصر قرار دارد که محل بازدید مشتاقان زیادی است. دو سالی می‌شود که به همت شهرداری برای تسهیل و رواج زیارت این امامزاده، زائرسرای امامزاده زید در ضلع شمالی حرم ساخته شده است. این مجموعه فرهنگی مذهبی از امكاناتی مانند سالن كنفرانس، اتاق‌های استراحت آقایان و بانوان و آشپرخانه برخوردار است.
این امامزاده در فضایی با 5/2 هکتار مساحت شامل مقبره امامزاده و صحن است که بخش زیادی از اموات منطقه در این صحن به خاک سپرده شده‌اند.
از جمله امکانات این فضای متبرک، علاوه بر زائرسرا می‌توان به کتابخانه زید اشاره کرد. با توجه به مساحت کم منازل مسکونی در این منطقه، این کتابخانه بخشی از مشکلات فضای مطالعه خانواده‌ها را برطرف کرده است.
تابستان‌ها نیز به همت متولی و مسئولان این امامزاده، فعالیت‌های فرهنگی زیادی مانند برگزاری کلاس‌های حفظ و تفسیر و آموزش قرآن، کلاس احکام، آموزش مهارت‌های زندگی، فعالیت‌های ورزشی و هنری و... برای جوانان و نوجوانان منطقه انجام می‌شود. .

آدرس

جاده ساوه، شهرک ولیعصر، خیابان سپهری جنوبی